سنگ چين

26.gif‌ بابا این وبلاگه ساعت پست رو دو ساعت جا به جا می زنه...کسی می دونه چرا؟؟؟

26.gifخطاب به دوستانی که کامنت نمی ذارن عرض کنم که من اگه می خواستم متکلم وحده باشم با دفتر خاطراتم صحبت می کردم45.gif

26.gifبه آمار بازدید کننده ها هم نمی تونم اعتماد کنم چون روز اولی که وبلاگ می زدم ۶۶ تا بازدید داشتم که محض رضای خدا یکیش هم غیر خودم نبود...

/ 6 نظر / 2 بازدید
پيام

سلام.خوب شما هم که ظاهرا مشغول رفتن هستين.با حرف خانوم آقای دکترهم موافقم.اونجا هميشه اصل بر صداقت هست.آدم تازه ميفهمه اين که ميگن انسان حرمت داره يعنی چی.خوب همدانشگاهی سابق من هم هستين.ازتو ۳۶۰ کشف کردم.بايد سفر کرد . بايد آشيانی دگر گزيد.......اميدوارم که زودتر برين.

ميدونيد همه ادما که نبايد هر چی هست و نيست زندگيشونو بريزن بيرون . پس اينجوری تنهايی معنی نميده که . منم همه چيو نگفتم . خوب بعضی حرفا بمونه برا خودم . سخن عشق نه ان است که ايد به بيان ...

نگرفتی چی گفتم . اين جواب کامنتی بود که اونجا گذاشتيد . وگر نه من نظری درباره اين وبلاگ ندادم . چون معمولا نظری ندارم !! در ضمن حرف اون خانوم دکتر خيلی بی ربط بود . شرمندم ولی فشار اومد بهم که دکترای اين مملکت طرز فکرشون اينه . قبلا مهاجرت ميکردن از سرزمين کفر حالا به سرزمین کفر . میگن اخر زمونه راست میگن.

هانيه

می خواستم وايه پست قبليت نظر بدم اما مثل اينکه فعال نبود. خوش به حالت که به تنهاييت اعتماد کردی٬ من فکر ميکردم توی جمع چيزی عوض ميشه اما...

فاطمه

چی می گی تو ؟ چی فکر کردی ؟ ۱۰۰ متر اون ورتر از مامان و بابات تنها می شی ؟ می دونی من تا حالا هيچ وقت تنها نبودم ؛ هميشه کلی دوست ؛ کلی آشنا ؛ از همه مهم تر ( من رو که می شناسی! ) مامانم !!! ؛ و خوب چیزی که یادت رفته : خدا ! ولی فکر کنم آدم موقعی تنها می شه که بین کلی آدم باشه و تنها یاشه ؛ همین که گفتم ؛ سعی نکن بفهمی !