سوخت سوخت

..:: یاهو ::..

سه شنبه ۳:۱۰ بعد از ظهر:

توی انجمنم .. به تنها چیزی که فکر می کنم اینه که تا خونه پرواز کنم یا غیب شم و تو خونه ظهور کنم تا زود برسم .. آخه مامان گفته بود ساعت ۱ خونه باشم .. خوب که جهیدم بیرون .. یادم می یاد چیزهایی به اسم تشکر و خداحافظی از دبیر کانون و مدیر اجرایی و .. وجود داره .. و من از بین این ها فقط غیب شده ام .. اشکال نداره .. این بار می بخشمت .. فقط به خاطر این که عازم مشهد بودی .. فقط همین یک بار!

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پنج شنبه شب :

می گوید خواندمت که وقت رفتنم گریه نکردی .. خوب .. گریه نکردم!

می گوید .. این روزها گریه نمی کنی؟ .. می گویم .. فقط وقتی اصفهانی گذاشته بودی ..

می دانی؟‌.. وقتی که از توی قاب دوربین می بینمش فکر می کنم .. ای کاش اینجا بود ..

اما حقیقتش .. هیچ فرقی نکرده از قبلا ها .. انگار خیلی وقت بود که نبود .. و حالا هی می بینمش .. توی قاب دوربین

من به حرمت دوری حرف هایش را گوش می دهم! او به حرمت دوری مرا به خودم وا می گذارد!

یاد ترکیه افتادم .. که بعد از مدت ها با هم بودیم .. و ای کاش باز با هم باشیــــــم!

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

جمعه شب توی راه :

خبری که انتظاریدیمش .. ۴ ماه دیر آمد .. خبری که آن موقع ها پایم را به نت باز کرد

مامان در حال گفتمان است .. از نوع اینترنتی!

بد جوری گیج شده ام .. همه ی وسایلم باید ضبط شود .. امانتی هایم پس داده شود ..

انگار باید بی دریغ عبور کنم ..

مامان در حال گفتمان است ..

هی فکر می کنم .. کتاب هایم .. آن ها را که سپردم این جا .. بعد چی بخوانم ..

حالا باید جدی جدی search کنم .. و دلتا بخوانم!

مامان در حال گفتمان است ..

چه شوخی شوخی .. جدی شد .. و کاش متعلق به هیچ جا نباشم .. جز ..

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت      ور ز هنـدوی شـما بر ما جفـــایی رفت رفت

برق عشق از خرقه ی پشمینه پوشی سوخت سوخت     جـور شــاه کامـــران گـر بـر گدایــی رفت رفت           

عشــق بــازی را تحمل باید ای دل پـای دار        گـر مــلالی بـود بـود و گر خطـایی رفت رفت

...

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه     پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پ.ن: این ۹۶ تا کامنت مهرنااااز خیلی هیجان انگیـــــــــــــــــز بووووود!!!

/ 6 نظر / 12 بازدید
شبگير

سام. دوستان نزدیک من میدونند : من دفتر خاطرات ندارم ، به جاش گاه گاهی شعر ترانه می نویسم.ولی عادت کردم که خاطراتم رو هم در معرض نقد بذارم!!! حیف که تو این روزای بی خاطره نه حس شعر حست ، نه ترانه ای ، نه حتی... زندگی! موفق و سلامت باشید

شبگیر

ببخشید ، غلط تایپی بود : ((‌... نه حی شهر هست...)) ... نه حس تایپ کردن!!!

شبگیر

بازم ببخشید: حس درسته ،‌نه حی. به خدا اینا عمدی نیست واقعاً داره اشتباه میشه

شبگیر

دوباره ببخشید... تو کامنت اولی منظورم ((‌سلام ))‌بوده...میدونم الان میخواین منو خفه کنید ولی منو به همه ی دیوونه های عالم ببخشید( یکیش خودمم)...امیدوارم این کامنت دیگه غلط نداشته باشه

الناز

سلام! مشهد خوش گذشت؟! زيارت قبول!

آرزو د

سلام بيا تو وبلاگم تو بازی شرکت کن (بازی شب يلدا در وبلاگستان)