سنگ چين۲

× بالاخره امروز بابا رفت ترکیه که ویزاشو بگیره...مامان هم هر وقت ویزاش آماده شد خودش می ره. ....حالا من شیش ماه بدون بابام چیکار کنم؟؟؟ 

× گواهینامم هم اومد ...کیه که بشینه پشت رل؟؟؟

× از دوستان هم می شنویم که خبرهای جالبی در راهه!!!

× این روزا خیلی دلم هوای رشته های انسانی رو کرده...آخه نمی شه آدم همین طورکشکی واسه خودش کتاب بخونه که ..هی آمار کتابای کتابخونم می ره بالا..منم کلا بی خیال کتاب خوندن می شم...

× تو این چند روز اینقدر وبلاگای جالبی رو دیدم که روم نمی شه بگم انگاری منم دارم می نویسم. بعدا لینکشون می کنم...

× بابا می گفت برم دانشگاه بگم از این هفته سر کلاسا بشینی؟..یعنی بشم ورودی مهر (آبان)...از اون نظر که یک ماه از کلاسا می پره...آره..ولی از اون نظرای شوق دانشگاه رفتن و علم و بخت و...متاسفم!  

× من خیلی بچه ام...یکی نیست به من بگه تو چقد بچه ای؟؟؟

/ 5 نظر / 2 بازدید
نيکو

شخصی تر از اينهايش يا آنها که به قصد در دفتر نوشته شدن نوشته می شوند متعلق به دفتر هستند ... نوشتن در دفتر را با هيچ وبلاگی عوض نخواهم کرد . دانشجو شدنت تبريک ! ( دارد نه ؟ )

راز راه

در نبنديم به روي سخن زنده ی تـقدير كه از پشت چپرها صدا مي شنويم

خبر امد خبری در راه است خرم ان کس که دلش اگاه است ... هميشه خبری هست کو گوش و دلی که ببينه و بشنوه ؟

مريم

سلام.ممنون که اومدی... ۵۷ سال تولدمه..

هانيه

تو موندی٬ اون داره ميره٬ من قراره بمونم و برم! چه دنيای متنوعی!