..:: یاهو ::..

دوست دارم...گرمی شهرستانی خانه مان را...که هیچ وقت شعله اش کم نمی شود!

وقتی از یک هوا شعار و انزوا و گراییدن به پوچ و افسردگی های خودم و هم قدهای خودم

برمی گردم خانه٬ همیشه همه چیز آماده است!

برای این که بشوم همان بچه ی با اعتماد به نفس شهرستانی... که آرزوهای بزرگی داشت!

دوست دارم...گرمی شهرستانی خانه مان را...

و این که خانه یمان... با همه ی غریبگی های من... خود را از من دریغ نمی کند!

قهر می کنم و می دانم که روزگار با یک دروغ من... قهر نمی کند!

این جا کسی مرا با خودم جواب نمی دهد!

دوست دارم...گرمی شهرستانی خانه مان را...

/ 7 نظر / 2 بازدید
هانيه

در انتهاي هر سفر در آيينه دار و ندار خويش را مرور مي كنم اين خاك تيره اين زمین پايوش پاي خسته ام اين سقف كوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خداي دل در آخرين سفر در آيينه به حز دو بيكرانه كران به جز زمين و آسمان چيزي نمانده است گم گشته ام ‚ كجا نديده اي مرا ؟

مسافر راهي

زنده باد خانه های شهر و استان و روستا و عشاير و هر جايی که بشود خانه ناميدش .... زنده باد دلهای ما که خانه خداست ... خدا خودش هم بچه شهرستانيه ؟؟؟

شبان

خوب یعنی خامی و ساده دلی شیوۀ جانبازان نیست دیگه!

خواهرت

می داني خواهر... من گاهی هوس ديوانگی به سرم می زند: «زير باران خيس شدن و فرياد کشيدن» تو گاهی هوس ديوانگی به سرت می زند: «بارانی و چتر پوشيدن»

پيچک سر به هوا

دوست دارم...گرمی شهرستانی خانه مان را... اولين چيزی که با خوندن ش به ذهنم رسيد اينه که اگه جداْ اينجوريه که نوشتی کاش قدرش رو بدونی خيليا رو می شناسم که خونه براشون خونه نيس غريبه گی توو خونه موج می زنه حالا که اينقدر شفاف و لطيف مهر خونه گی رو به رخ می کشی کاش قدر بدونی

نيکو

سلام و علیک ... خدا با تو آمد بیشتر ؟!؟

نيکو

اقبال و شریعتی . یک تکه نان و حافظ و حسین پناهی و سهراب و غیر ... لطافت های خوب ... سنگ پشت دوست داشتنی ... !!! راستی خریدی ها .......... !