بيرون زدگی

..:: یاهو ::..

کسی توی گلویم گیر کرده بود .. و با این که چاهی نبود که تویش فریاد زد .. با گوشم فریاد می خوردم ..

پاهایم را جلوتر گذاشتم .. جلوتر .. قدم هایم بزرگ شد .. بزرگ

ترسیده بودم از رد پاهای بزرگ و حرف های گنده گنده و فکرهای ریش ریش

ترسیده بودم که نفهمیدم کی از چهارراه اول رد شدم .. ترسیده بودم و از دومی گذشتم ..

ترسیده بودم که بیرن زده بودم .. و تا کجا رفته بودم ..

روی زمین نمی شد نشست .. همان طور که چاهی برای فریاد زدن نبود ..

دست آخر هم باد بود که چیزی را از من دزدید و برد ..

و من فریاد به باد داده .. دست خالی برگشتم ..

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: حالمان خوب است!!!

/ 4 نظر / 4 بازدید
عليرضا

برو با اون فکرای ريش ريشت برف بازی! اون طرفا هوا برفی نيست؟ واشنگتن که شنيدم داغونه! می بينم که استعاره های ادبيات فارسی رو ترکونديا! ببينم چه جوری به ذهنت رسيد تو ۱۲ دقيقه دو تا پست!!

مسافر راهي

و اما عشق ... نی من منم نی تو تويی نی هيچ کس مثل هيچ کس و حتی خودش ... شيطان اضافه کاری دارد در قرن ما

عليرضا

به !‌ چرا پاک کردی پس؟! انقدر حرفام نيش داره!

خَس

نه ! خوشمان آمد . ترشی نخوری يه چيزی می شوی ...‌!