اولین شب آرامش

..:: یا هو ::..

به سلامتی٬ شکر خدا٬ سالم و بی درد سر رسیدیم!!

و من هیچی ندارم برای گفتن .. هی سعی کرده ام ببینم .. و هیچ قضاوت نکنم .. و هی .. در لحظه مانده ام ..

و تا همین الان برای بدبختی خودم .. دعا نکرده ام ..

اما می دانی؟

اینجا هم شب دارد .. و شب هایش آرام است .. برای این که دعا کنی .. و خدایت را بخوانی ..

چقدر دلم تنگ بود .. آخر اینجا کسی نمی داند .. من سنگ پشتم .. و کند ..

و برای جدب هر نصف روز .. یک روز فکر کردن می خواهم .. نه حتی نوشتن ..

شب های اینجا هم مثل اتاقم .. آرام است ..

و خدا اینجاست .. همین جا .. نزدیکتر از ..

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوستی می گفت:

اخیرا فکر می کنم .. زمین زیاد هم گرد نیست ..

بعضی جاهایش به آسمان نزدیکتر است ..

اما من می خواهم چیزی را بگویم ..

ساز خدا در دل های شکسته خوش آهنگ تر است ..

و اینجا دل ها بچه اند .. و ترد .. و نشکسته ..

پس شما دعایم کنید .. که روی بلندی نشسته اید .. باور کنید! 

----------------------------------------------------------------------------------

بابا می گه ننویس .. که اینجا دو دقیقه فکرت یه جور نمی مونه ..

من می نویسم ..

و نوشته هایم را .. هی تازه می کنم ..

---------------------------------------------------------------------------------

توی دانشگاه:

چند تا برگه رو به آرومی جا به جا می کنه .. غر غر می کنه .. از برف می ناله ..

و بعد می گه پرونده ی منو بیارن ..

من که بدجوری عجله دارم فکر می کنم ..

آخه کار من باید حتی توی جزیی ترین مراحلش طول بکشه؟؟

چون این آدم ها خوابند .. و کند ..

کلی دلم می خواد فحش کاری کنم ..

ورودی لوس آنجلس:

چند تا برگه رو به آرومی جا به جا می کنه .. به آرومی حرکت می کنه ..

به آرومی به حرفای همکار بغلیش می خنده ..

من که بد جوری استرس دارم که کارمون گیر نکنه ..

منتظرم ببینم چی می گه ..

کمی به صورتش و حرکاتش نگاه می کنم ..

یاد دانشگاه می افتم ..

چقدر این دو نفر شبیه هم بودند!

چقدر دوست دارم خواب زمستانی را بخوانم! 

--------------------------------------------------------

راستی! چقدر همه امتحان دارن ..

و چقدر من به صورت خبیثی نمی تونم همدردی کنم باهاشون ..

اما ته دلم می گم .. خدا کنه امتحاناشون رو خوب بدن و خوب باشن .. همه!!

/ 8 نظر / 6 بازدید
مهرناز

سلام.... من اومدم اينا رو بهت بدم همراهت باشه...

نيکو

يک نفر دلش تنگ می شود برای يک نفر . خواب ِ زمستانی ... ! آی آدم ها ... خوب باش و زندگی تازه ای را شروع کن . شلوغ و پر ثمر . درس و زندگی و کار و روابط و خدا ... که ... همين نزديکی است ... . (:

...

هي بچه...مواظب بغل دستي قديمي ام باش...

الناز

سلااااااااااااام خووووووووووووووووبی؟! خوبه که آرامش هست! همین کافیه !

یه عليرضا

سلام. خوبی؟ کجايی شما؟ رفتی پيش شيطان بزرگ؟ من هی تو سايتمتر بلاگ می بينم يکی از شيطون بزرگه مياد شمايی؟! خوش بگذره. دست مارو هم بگير دکی! ياحق.

فائزه

بگووووووووووووووو

از ...

۱‌) غر نزن ( نه من حوصله دارم نه بقیه ! ) اصلا به نظر من هم بهتره که به قول بابات ننویسی البته نه از اون لحاظ . ۲) چه فرقی داره آسمون نزديک باشه يا نه ( اگه خیلی دوست داری آسمان بهت نزدیک باشه برو یک جا که مه گرفته آسمون جلو چشمات می آد ) ۳) و همچنان برايت دعا می کنم که ياد من به همراهت باشد .