9

..:: یاهو ::..

امشب بسی نوستالژیکم. از تقویم دیواری که هنوز صفحه ی آبان و نشون می ده تا آهنگ "mon mec a moi" که منو می بره وسط خونه ی کارسون و حس غریب و مسطح بودن محیط و حرف یکی که می گفت بعضی جاها به آسمون نزدیک تره. یه سری آهنگ که منو یاد پیاده روی های طولانی تو ایرواین می ندازه! و حتی نموداری که آقای یزدانی کشید و عصبانیت از این که چرا هفته ی پیش وقتی آقای شهریاری رو دیدم نمی تونستم واسه دل خودم شاد باشم. و نوستالژی های قبل تر. از همه بدتر لیست دوستای ٣۶٠ و عکس هایی که خیلی آشناست. سردسته اش همین نیکو .. و مرضیه و فا (که عکس نداره) و مهسا و یک عدد فرزانه و سارا و هانیه و خیلیای دیگه .. حتی بهار که نمی دونم الان چه غلطی داره می کنه. یه چیزی ما رو پرت کرده این ور اون ور که یه جورایی ما رو بیشتر به هم مربوط می کنه. یکی دل بز به جون من یکی انداخته و یه چیزی مغزمو می خوره. تو این همه مدت چه غلطی می کردی؟ ‌روراس بخوای حرف بزنی چی داری بگی؟؟؟  اینقدر این فکرها اذیت کننده است که یه سری مشغولیت واسه خودم ردیف می کنم که یاد یه روزایی نیفتم و یاد یه سری کارا که تو مغزم بود و یاد این که هم قطارام دارن چیکار می کنن.

"من" اینجا ایستاده و برای قطارتان دست تکان می دهد. خداحافظ رفقا!  

پ.ن : این روزا می ترسم دماغ آدما به تو فرورفته بشه اینقد خودشونو تو خودشون فرو می کنن. ما اجازه نداریم تحقق پیدا کنیم؟

پ.ن : خطبه ی ٢٢٣ - چه بسا کسی را در آفتاب سوزان می بینی، بر او سایه می افکنی یا بیماری را می نگری که سخت ناتوان است، از روی دلسوزی بر او اشک می ریزی، اما چه چیز تو را بر بیماری خود بی تفاوت کرده و بر مصیبت های خود شکیبا و از گریه بر حال خویشتن باز داشته است؟ .. چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته؟

/ 7 نظر / 4 بازدید
ایما

این کامنت پست قبلیته... تو لیاقت نوشته هاتو نداری! یه چیزی تو فکرمه که خیلی دلم می خود بنویسمش. اما هنوز نپخته است. می نویسمش یه روز. مربوطه به این پستت.

ذهن مشوش من

سلام این خطبه چه قدر زیبا بود! ندیده و نشنیده بودمشّ! مرسی

تسلیم

یه جمله ای تو این مایه ها قرار بود آخر پستم بذارم که جا افتاد!! (بعدا یادم اومد!) : من اینها رو می نویسم در حالی که جواب آیا ها و چگونه هایم را نمی دانم.... بعد تو میای و نصیحت می کنی اما میگی نمیدونم چجوری!!!

تسلیم

اتفاقا مادر اگه ببینه واسه رشد بچه اش لازمه که یه چیزایی تو درونش بشکنه حتما این دعا رو میکنه‌! همون طور که هزار بار بهش (بهم!!) می گه مغرور نشو! تازشم! باید بگم که خیلی تعجب نکن! یه اشتباهی صورت گرفت یه چیزی از دهنم پرید به خودم گفتم! شما جدی نگیر! در ضمن! منظورت چی بود از اینکه درست فهمیدم به کی؟؟؟!!! منظورت از کی خودمم یا اونی که....

من

سلام ! خوبی؟ خوش برگشتی ! خبر نداشتم به روز می کنی ! امتحاناتون تموم شده ؟ این دوستت تسلیم چرا این قدر اسمش شبیه تسنیم ه ؟؟ هنوز نخوندم پست هاتو ! می خونم به زودی ! دعامون کن حاجی !

سارا

سلام بغل دستی! این سارایی که گفتی، منم آیا؟

به سارا

تو فاکتور بگیر از همش! (وینک)