سری که تند می رفت

..:: یاهو ::..

می رفت! معمولی که نمی رفت! شتاب می گرفت! پایش نمی کشید! می ایستاد! پیچ می خورد! پایش که نمی کشید می ایستاد و سرش پیچ می خورد و دور می زد و یه هو تاب بر می داشت و داغ می کرد! این دفعه سرش به تخته ای ی گیر کرد و ایستاد و پاهایش رسیدند و جلو رفتند و از تخته رد شدند و سر آزاد شد! گیج مانده بود که کی زده بود پس کله اش! مانده بود به کدام طرف شتاب بگیرد و سرش را باز به کدام تخته بکوبد!

این است روزگار من!

/ 6 نظر / 15 بازدید
محمد خلاقی

و همینطور روزگار من البته با این تفاوت که دنبال راه فراره اما نمی خواد بره راستی آپم یه سری هم به ما بزنید

سلام یه سری به ما بزنید استایلو عوض کردم آر اس اس قبلی دیگه کار نمی کنه

محمد خلاقی

یادم رفت اسمم رو بنویسم D:

ببین من یه تخته ی خوب واست گیر آوردم [زبان] تو فقط بگو چطور میشه پیدات کرد؟ ستاره ی سهیل!!

ته نشین کلاس

این روزها پس کله مان نزده اند گیج می زنیم اگر بزنند..