34

..::یاهو::..

چه آرام آن بالا ایستاده بود و نگاه می کرد.هی اشتباه می نوشتم. خط می زدم. می ترسیدم. جیغ می زدم. باز او همانطور ایستاده بود. می کشتم. فرار می کردم. قهر می کردم. اسراف می کردم. چشمانش را برنمی داشت و نمی رفت. صدایش می زدم. جیغ می زدم. فرو می رفتم. گدایی می کردم. باور می کردم. می دویدم. نمی رسیدم. لحظه ای کمرنگ نمی شد تا که با صدای اذان از این کابوس لعنتی بیدار شد.

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
سید علیرضا تارا

خودم 2 بار بيدارت كردم تا قبل اذان. اول من بيدارت كردم. بعدش فهميدي اذان شده بعدش بيدار شدي. نكنه صداي من شبيه غلوش يا موذن زادست ؟[زبان][زبان] من وبلاگم رو دوباره راه اونداختم. بيا يك سري بزن.

ایما

می خوام نظر بذارم... فکر می کنم یا می فهممت یا نه. اگر نفهمم که نظر نذارم بهتره. اگر بفهمم که دیگر این حس مال تو نیست و تو دیگر این حست را دوست نخواهی داشت چون کشف تو نخواهد بود.. چون تو تکراری خواهی بود. این رویا نیست، کابوس نیست. روز و شب ماست. می خندیم می گرییم می میریم و او فقط هست. فقط همین.

مرضیه.ع

یه چیز خوب دارم گوش می دمزهرا . که از سه سال قبل یه فکر داشتنش بودم. تا جمعه شب که رفتم دنبالش و خریدم. ترتیل قرآن./شاطری

::دوربين بي لنز::

هوف هوف . اوه اوه چه گرد و خاكي. زهرا بيا اينجا رو يك دستمال بكش. مگه نمي دوني من به گرد و خاك حساسم؟ الان بايد تا 2 روز عطسه كنم. بيا تميز كن تا بيشتر از 2 روز نشده.