6

..:: یاهو ::..

چیزی این وسط عجیب می زند. چیزی جایی مانده. گذشته ای همین وسط مدفون شده. شاید هم کمی آن طرف تر. باز با آخرین سرعت از آخرین ورژن خودم دور شده ام. و می ترسم. از نوستالژی پشت بعضی آهنگ ها. از دیدن بعضی آدم ها. و از غربتی که بین آدم های جدید دارم. و از رسالت یا شبه رسالتی که هی بر دوشم احساس می کنم. چند بار خواستم این را بگویم که اصطکاک هایی که این روزها می بینم خنده دارند. بچه ها، یا همان آدم های جدید، بی نهایت خنده دارند و مثل وازلین روی چروک های صورتم اثر می کنند. آدم می ماند توی این دنیا چه خبر است؟؟  هر چند از گرفتاری هایی که آدم های قدیم توی صورت آدم تف می کنند خیلی بهتر است. حرف خاصی نمی گم این جا .. خبرت نکردم .. بساطت را جمع کن و برو! "من" حوصله ی مخاطب ندارد. بی پروا هذیان می گوید و با خودش حساب کتاب می کند.

حسابم، کتابم، فکرهایم، همه، جایی مانده .. گذشته ای، آرمانی، دوستانی، حرف هایی، وقتی، برای زل زدن به دیواری، اااااا! گلدونم ٨ تا برگ درآورده !!!!! D:D:D:D:D: 

/ 3 نظر / 13 بازدید
تسلیم

یا حق. راستش جديدا اينجا كه ميخوام نظر بدم هر جمله اي كه به ذهنم مياد قورتش ميدم!! حتي يه مدته يه سري پست هايي كه به ذهنم مياد واسه وبلاگ خودم هم قورتش ميدم! اما ميخوام هميشه اميدوار باشم! اميدوار به نگاه خدا ... نميگم جواب هامو بده،‌ بلكه منو به جواب هام برسونه!

آمنه

هاه! خوش وقت می باشیم... من اصولن این حس های قدیمی و نوستالژی و این حرفا رو میذارم تو جیبم. از تو چه پنهون بعد از یه مدت دیگه خبری ازشون نیس... یعنی بخوام هم دیگه نمی تونم پیداشون کنم... کلن خوبه! نسبتن مخلصیم و مشعوف از این بازگشت غرورآمیز[نیشخند] این جا آدرس وبلاگ جدیدمه.

farzane

salam.nemidoonestam minevisi ,oonam ba in favasele kame zamani dele pori dari!