۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ٢۳ اسفند ۱۳۸٥

..:: یاهو ::..

چقدر خوب بود که من مدتی به بیولوژی فکر کردم .. گاهی راه رفتم .. گاهی با همه رفتیم disney land .. سرعت سواری هایش جیغمان را درآورد .. با هیجانمان شاد شدیم .. گاهی بحث کردیم .. با آدم های شوتستان .. با موضوع های از پیش تعیین شده .. آدم بهتر است پیر باشد و زرنگ یا جوان باشد و احمق .. چه فاجعه ای رخ می دهد اگر هنر در مدرسه تدریس نشود .. این که بهترین رستوران فلان ملتی توی کالیفرنیا کدام است .. این که دنیا دارد گرم می شود .. این که توی سایت فلان برویم و کلیک کنیم که برای آفریقایی ها غذا ارسال شود .. آیا ما خجالتی هستیم .. آیا ما به اینترنت معتاد هستیم .. آیا ما خرافاتی هستیم .. چرا بعضی آدم ها حاضرند بروند زن آدم های بد(!) مثل بن لادن یا صدام یا هیتلر یا فلان بشوند ..

چقدر خوب بود که سرما خوردم و خوابیدم .. و برای مدتی به وبلاگ های دوستانم سر نزدم .. چقدر خوب بود که برای این که سردردمان خوب شود همه مان بروفن ۴۰۰ را با استامینوفن کدیین با هم خوردیم .. چقدر خوب بود که من فیلم های مدرسه را نگاه کردم و این بار دلم تنگ نشد .. و فکر کردم همه اش را حفظ شده ام .. و جایی خوب نگه داشته ام .. چقدر خوب گریه ام به قصه ی زی زی محدود شد .. که هی کتکش می زدند و دوستش زیر قطار له شد ..

چقدر خوب که فکر کردم عید است و الان همه شادند .. حتما درباره ی عید نوشته اند توی وبلاگشان .. و سعی کردم یادم بیاورم که ماهی بود و خانه تکانی و دید و بازدید .. و یادم بیاورم که پارسال به جای همه ی این ها درس بود .. مشهد .. اتاق وسطی خانه ی عمه .. و از دست دادن فرصت صله ی ارحام و دیدن فامیل گرام .. و زنگ زدن به مشاور گرام .. و sms هایی که inbox موبایلم را پر می کرد ..

چقدر خوب که کمی تغییر آماده کردم برای این صفحه .. چند روز دیگر ..

و چقدر بد برای شما که ..

مــــــــــــن بالاخــــــــــــــره بلیــــــــــت برگشـــــــــــت گرفتم!!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این ها را بگذارید مترادف هایی برای واژه ی آلزایمر ..

چیزهایی خودم را به خودم یاد می آوراند .. همین جاااااا .. توی لینک هااااا

چقدر خوب بود که یادم رفته بوووووود .. دلم برای حرف های مهم تری تنگ شده ..

فعلا کامنتم نمی آیــــــــد!!