۱:٢۳ ‎ب.ظ ٢٠ آذر ۱۳۸٥

..:: یاهو ::..

دیوارهای خانه را که موازی بسازند .. تو که به موازات آن ها حرکت کنی .. می دانی که تنه نخواهی خورد .. و می دانی که وقتی دیواری جلویت سبز می شود .. یک راه خروج از آن برایت گذاشته اند .. اگر ندانی فکر می کنی .. این قانون دنیاست .. که بن بست نداشته باشد .. که تنه نخوری .. که هی تایید بشی ..

اهل خانه که نیستم .. پا می گذارم بیرون .. توی شهر .. جای زیادی که برایم در نظر گرفته نشده .. چند تا برخورد رد مي كنم ..

می دانی؟ .. خسته می شوم از این همه آدم که هر کدام به یک قبله می روند .. وقتی به حرفشان گوش می کنم .. صدایشان کم و زیاد می شود .. هی فکر می کنم با آدم ها هم مثل ۴ عمل اصلی باید دو به دو موازي باشي تا بشنوي .. و هی می بینم که همه متقاطع اند .. و قطع کردن دردناک است .. ( یکی نیست این واو ها رو پاک کنه؟) .. چيزي گم كرده اند انگار ..

کلی که من من و خودم خودم می شنوم .. بر می گردم خانه .. که شاید چیزی جا گذاشته باشم .. و باز یادم هست .. بیرون از خانه ..

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هفته ی دیگه .. اگه خدا بخواد .. یه سفر می ریم .. مشهد مقدس! .. در پوست خود نمی گنجم!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شاید restart شده ام خوب .. ولی نوشتن یا ننوشتن هیچ مساله ی مهمی نیست! .. از نظر خودم

tnx 4 the comments ..