٢:۱٧ ‎ق.ظ ۱٦ آذر ۱۳۸٥

..:: یاهو ::..

مدتی بی جرم محکوم می شوی  .. به شنیدن سکوت .. انگار سخت است .. می دانم که اینقدر خواب آلوده نیستی که سرت را با کتاب هایت گرم کنی .. باز آمپرت بالا رفته .. و به اینجا برگشته ای چون لازم نیست توضیح دهی آمپر چیست .. و تو چرا باز قرص می خوری .. راستی چرا سه شنبه ات اینقدر غریب شد .. ترسیدی؟؟ .. کسی ترسید ؟؟ .. سرد بود؟؟ .. ۲ ساعت کمت بود‌؟؟ .. راستی چرا سه شنبه ات را به دست خردسالان می دهی که بازی کنند .. چهارشنبه چی؟ .. راستی چرا توی اتوبوس بیشتر روی بعد حیوانی آدم تاکید می شود؟ .. و چرا یک فیلم سینما اینقدر قابلیت مزخرف بودن دارد؟ .. وقتی دوستانت را می بینی می فهمی که یک ماه است آن ها را ندیده ای .. و وقتی می دوند و به سمتت می آیند .. باز تو یخ بسته ای که یک قدم به سمتشان بری .. و یاد حرفهای خودت می افتی که .. به هر طرف که می روم به نظرم همه چیز بی ارزش تر از آن به نظر می رسد که می گویند .. و یادت می آید که بحث های دوست داشتن و دوست نداشتن رشته ها چقدر داغ است این روزها .. و به این فکر می کنی که اگر نتوانی ادامه دهی و حفظیاتت نکشد .. و اسفند یا فروردین یا .. دیگر نخواهی که ادامه بدهی .. اینها را می گذاری برای همان روزها که اتفاق افتادند .. و بعد می بینی دلت برای همه ی این غر زدن ها تنگ شده بود .. و اینجا .. و آهنگ inspiration‌‌‌ .. و دوستانت .. همین جا .. یا ۱۵۰ کیلومتر دورتر .. همه چیز این وبلاگ اعتیاد آور است .. خوب نیستی اگر ننویسی .. و نوشته هایت اگر چه بی ارزش از عمق خود خودت بیرون آمده .. دوست می داری شان!

khooooooooooooooooooooooooobe!                                                                   !خوشحالم که می نویسی 

----------------------------------------------------------------------------------------------

این را قبلا نوشته ام ..

مدت ها ست که اعتماد را فرض می کنم ..

مدت هاست که همه چیز را احتمالی می پندارم ..

احتمال را تخمین می زنم ..

اولویت بندی می کنم ..

با منطق فازی به نتیجه می رسم ..

در صد خطا حساب می کنم ..

خوب میدانی؟

توی این مسیر قرار نیست چیزی را از دست بدهم!

مگر ندارتر از این هم می شود؟؟؟

با همه ی این ها یک جای کار می لنگد .. یک جا ..