۸:٤٠ ‎ب.ظ ۱٩ آبان ۱۳۸٥

..:: یاهو ::..

وقتی حوصلم ته کشیده

وقتی گلوم آماده ی فریاد زدنه

وقتی یادم نمی یاد کجای تاریخ وایسادم

دل تنگی هام

بدجوری یادم می ندازن

که باز جمعه است - من را نخوانید تا بگذرم!

« دیـــــــر اومدی ای رفته! »

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی    چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن     خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

تمــام طول هفتــه را در انتــظار جمـعه ام       دوباره صبح٬ ظهر٬ نه! غروب شد نیامدی