٢:۱٠ ‎ب.ظ ۱٥ آبان ۱۳۸٥

..:: یاهو ::..

نوشتن اینا به اندازه ی اولین پست یه وبلاگ برام سخت بود...

یه موضوع بی اهمیت این که ... وقتی دفترم تموم شد دیگه ننوشتم ... فقط هی دفترم رو ورق زدم ... هی برگشتم خودمو نگاه کردم ... چون آدمی نیستم که به دو روز قبل خودم هم نگاه کنم! ... حتی همین حالا به خودم ...

دو سه تا وبلاگ رو هم به سبک خودم جویده بودم ... یعنی کل آرشیو رو خونده بودم ... خیلی با پرستیژ ... با چند تا نکته از وقايع روز ... باضافه ي كمي مزه و شعر ... شروع كردم به نوشتن تو وبلاگ ... ولي از تو ي مارپيچ هايي از لينك يه سري وبلاگ پيدا كردم ... كه نمي دونم چرا اينقدر آشنا بودند و دوست داشتني! ... توي اول راه خيلي خوبه آدم مسيرشو درست كنه! ...

ولي الان مي دونم كه اينجا توي اين صفحه هاي بي بو٬ بي مداد نوشتن٬ چيزي هست كه توي دفتر تموم شدم نبوده ... اين كه اين خودممم در برابر خودمم ...تو دفترم مي نوشتم ... رد مي شدم ... زير حرف خودم مي زدم ...  اين جا ولي به خودم نگاه مي كنم و مي گم: اين جا داري بي انصافي مي كني! ... بازار گرمي مي كني! ... گاهي آدم بدون اين كه بفهمه براي خودش عزا مي گيره و ننه من غريبم هاي غير منطقي در مياره و خودشو باور مي كنه! ...مي دونم كه فقط فقط براي خودم مي نويسم! ... يه كم زياد مي نويسم ٬ گويا! ... البته تو اين مدت بخت يه دفتر جديد هم باز شده ... يه دفتر كه اينقدر پر برگه كه ديگه تموم نمي شه!

اين روزا خيلي ها رو مي خواستم لينك كنم ... ولي به اين جمله هاي آماده ي تبادل لينك هستم و ممنون كه سر زديد و منم موافقم كه « يه copy paste از پست» و ...  آلرژي دارم! ... گاهي فكر مي كنم مثل ـ ـ سرمو بندازم پايين دويست تا وبلاگ رو لينك كنم ... بعد مي گم حيف لينك هاي قبليم .. و گاهي فكر مي كنم دوست ندارم غريبه ها رو تو وبلاگم راه بدم ... ولي اگر غريبگي نكنند و نكنم خيلي خوب مي شه ها!

مثل ستاره در سايه سار صبح

مثل ابر كه ميل بارش دارد

مثل گل كه تشنه ي عطر افشاني ست

ما رها شده ايم

كه اين خود اتفاق است

آن لحظه ي سر زدن از خويش...

- هانيه اينا رو از كجا نوشته بودي؟ -

پست اين دفعه ي شبان رو بخونيد ... قشنگه!