۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ٩ آبان ۱۳۸٥

..:: یاهو ::..

دوست دارم...گرمی شهرستانی خانه مان را...که هیچ وقت شعله اش کم نمی شود!

وقتی از یک هوا شعار و انزوا و گراییدن به پوچ و افسردگی های خودم و هم قدهای خودم

برمی گردم خانه٬ همیشه همه چیز آماده است!

برای این که بشوم همان بچه ی با اعتماد به نفس شهرستانی... که آرزوهای بزرگی داشت!

دوست دارم...گرمی شهرستانی خانه مان را...

و این که خانه یمان... با همه ی غریبگی های من... خود را از من دریغ نمی کند!

قهر می کنم و می دانم که روزگار با یک دروغ من... قهر نمی کند!

این جا کسی مرا با خودم جواب نمی دهد!

دوست دارم...گرمی شهرستانی خانه مان را...