۱:٤۳ ‎ب.ظ ۳ آذر ۱۳٩٠

..:: یاهو ::..

مشکلاتی هست که همین طور حل نشده، ignoreشان می کنم. حرف هایی هست که همین طور ناگفته می گذارمشان. کارهایی هستند که هی سعی می کنم بهشان فکر نکنم. آن وقت یک مسیر خطی ایزوله ی مستقیم می گذارم جلوم و بلانسبت مثل خر سرمو می ندازم پایین و گازو می گیرم می رم جلو. آن وقت این مشکلات حل نشده و حرف های ناگفته و کارهای نکرده، یک سنگ می شوند که یکهو جلوی این خر سرعت گرفته ظاهر می شوند. آن وقت است که با مخ می خوری زمین. به این با سَر خوردن زمین های هر چند وقتی عادت کرده ام که یکهو down می شوم می روم توی حیاط طالقانی می نشینم به درخت های بلند نگاه می کنم و سهیل نفیسی، آهنگ شَبُنَه را گوش می دهم (فوق العاده است کارهای این بشر). به سیگار نیفتاده ام هنوز. شاید دیوانه شدم ساعت ها رفتم زیر باران و یا رفتم توچال زیر تگرگ ایستادم و یخ چای خوردم. یا یه چند وقتی می بینی همش نقاشی می کنم و یک موسیقی ای می زنم و می پرم توی بغل انواع زیادی هنر. بله! تو! یک سنگ بزرگ هستی و من تو را ignore می کنم و وحشی می شوم و دیگر کنترل این چاه عمیق توی دلم از دست عقلم خارج می شود که ظاهرش را درست کند. این جور وقت هاست که دلم می خواهد کسی را بزنم، چیزی را بشکنم و سرم را بکوبم به دیوار که دیگر فکری نباشد این وسط! فکر نباشد!