۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ۳٠ آبان ۱۳٩٠

..:: یاهو ::..

گوشه ی بالای صفحه، یک برگ خشک نارنجی، تاب می خورد. بر وزن ریتمی که تویش نت های یک ششم و دو ششم و سه ششم دارد و نت ها تند و تند جایشان را عوض می کنند و لیز می خورند و صدای چکیدن قطره های آب را می دهند. شاید هم ریتم قطار دارند. و شاید هم صدای تپیدن قلب می دهند.  وسط صفحه سایه ای روی یک تاب نشسته موهای پیچ خورده ی بلندش را شانه می زند. حرکت های تاب، قیژ و قیژ صدا می کنند. دورتادور صفحه، آجرها جاسازی می شوند و چیده می شوند و مرتب می شوند تا وسط، تا زیر سایه ادامه پیدا می کنند. آری! دوست دارم هی نقش بزنم. هی نت ها را پشت سرهم ردیف کنم. هوای مه آلود کوه را ببلعم. یخ چای بخورم کنار چشمه. آرام باشم تا مهره هایم بیشتر توی هم جا بیفتد. گاهی، گاهی کمی فکر کنم. موسیقی دائم توی گوشم باشد. یک تخت بام داشته باشم و برای همه جا داشته باشم و از همه پذیرایی کنم. هیـــــــــــــــــــــــس! فقط نت ها را دنبال کن و لیز بخور!

دارم پس از مرگ، زندگی می کنم.