۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩

.::یاهو::..

اردیبهشت، ماه عاشقی ست انگار .. من از خرداد در پی می ترسم!


باور نمی کنم یک سال گذشته باشد از آن روزها که خورشید روزهایم را حق نمی دادم طلوع کند بعد از آن شب هایی که نمی گذشت راحت بعد از آن همه خواب های فتنه که دیده بودم و نفهمیده بودم که قبله عوض کردن یعنی چه و مار یعنی چه یا گل آلود کردن آب های زلال روزهایمان و آن خانه های سیاهی که همیشه پشت پنجره یمان می ساختند حجم معنی همه ی این خواب ها را یک شب تا صبح وجدان کردیم و فریاد زدیم و تمام امید من که خشکید و قول هایی که دیگر زندگی نمی کنم و باور نمی کنم و این چوبه هایی که از آن روزها تا این روزها درون دلم را هم می زنند و من دارم بغض هایم را قورت می دهم که بروم چرخ ستاره را هل بدهم مثلا و با طناب های پاره آدم ها را به هم وصل کنم و خودم را به راه های مختلف می زنم و هه به کسی که فکر کند چیزی فرقی کرده نفرتی از بین رفته من این روزها را به کرختی عجیبی می گذرانم

این حرف های تکراری تمام نمی شود از سال پار