٩:۳۳ ‎ب.ظ ٢۸ فروردین ۱۳۸۸

..:: یاهو ::..

گفتم شده خودم همه پولشو بدم می دم. یه میز گرد می گیرم میارم می ذارم وسط راهرو. همه ی آدما رو دورش می نشونم می گم حالا فکراتونو بذارین رو هم. حالا دعواهاتونو با هم بکنین به یه نتیجه که رسیدین منو صدا کنین و سر می ذارم به دشت و بیابون. می گه نمی ذارن. اصن اینا می ترسن ۴ تا آدم دور هم جمع شن. تازه باید یه جایی بذاری میزو که بتونن بپان. راس می گی. همیشه گوشه ی خوابم آدمایی با چشمای پف کرده وجود دارن که هی فاصله فوت می کنن بین ما و از همین راه نون می خورن. خیلی آدما هم تحمل میز گرد رو ندارن که فاصله ی همه از وسطش یکی باشه! خیلیای دیگه حتی تحمل اینو ندارن ازشون نظر بپرسی! این فکر از همون قدیما شروع شد که اتاقم یه پنجره ی گنده رو به چارراه داشت و اولش تصمیم گرفته بودم یه فیل بخرم بذارم سر چارراه. این دفه رو نمی دونم. سایتو که له کردم. می خوام یه میز بزرگ بزرگ گرد بخرم.

پ.ن: یه چیزی هست. مطمئنم. یه چیزی هست که هی منو می کشه عقب. نمی ذاره دو قدم راه برم. دارم بالا میارم.