٧:۳٩ ‎ب.ظ ۱۸ فروردین ۱۳۸۸

..:: یاهو ::..

شنیده شدن بعضی حرف ها، و گفتن بعضی حرف های دیگر باید صحنه ی آخر یک نمایشنامه باشد و من خودم انگار از این نمایشنامه خسته شدم که به این حرف ها کشاندمش و این صفحه ی قدیمی را پابلیک کردم و یک جورایی پابلیک کردن، مرگ پیج است و این پابلیک احتمالا احساس دوگانگی کند با من. یک زمانی همان جوان تر ها که بودم هی خودم را این جا لو می دادم و لذت می بردم از این که با لو دادن ِ مهم ترین فکرهایم هی خودم را می شکنم. اما الان ترسو شده ام و حرف، حرف ِ نمی دانم مصلحت جات و حرف مردم جات و و ِجهه جات است که چقدر مذموم بود برایم. دور دور زندگی ست یا زنده گی در واقع. که فقط باید زنده بمانی یک جوری. بخوری بخوابی سالم باشی معلول نباشی در واقع حرف زیادی نزنی زور زیادی نزنی عدد بدهی و فرو بروی در قالب تلفظات قلم و یک وقت کاری نکنی که اسمت توی بعضی لیست ها برود.