٧:٥٤ ‎ق.ظ ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

..:: یاهو ::..

نمی دانم چه جوری تقسیم بندی کردی که هیچ کس توی گروه من قرار نگرفت. و دقیقا یادم نمی آید که با چه مکتبی حساب کردم که همه توی یک گروه افتادیم. (خوب یادم هست ولی می خواهم این را بنویسم) اولویت بندی بلد نیستی بکنی پسرم. آخر وقتی سیاه و سفید گروه بندی کنی جای من ِ خاکستری کجاست؟ باز ۴ تا کلمه ی قلمبه به من بچسبان بگو نسبی گرا. خوب خر ما از اول اسم نداشت. اسم یعنی تقسیم بندی. یعنی دیگر تو به من ربطی نداری. یعنی تو کامل نیستی و مکتبی که کامل نباشد را اصولا باید انداخت توی زباله دانی. این ها برای خر من که دلش برای خیلی ها می تپد بی معنی می شود. دلم یک پرچم سفید می خواهد. خوب شد بیدارم کردی رفیق!

جنگ را باید روی یک اپتیمومی نگه داشت شاید. نه بیشترش که خفقان می آورد و نه کمترش که همین است که الان است. جنگی نیست. حرفی نیست. باید کمی نمک و شعله اش را زیاد کرد. باید همه ی ما تازه به دوران رسیده ها را بالا کشید. چرا ما هنوز بالا نرفته تعصب می ورزیم؟ این همه اینرسی برای حفظ حالت قبلی؟!

از چه می ترسیم ما؟

این همه این همه راه راه راه .. آخرش قرار است یک جوری برسد به تسلیم!

فکر کن!!! ببین دنیا دست کیه .. ببین! اگه دهنتو ببندی هم دنیا می چرخه!

همین!