٢:۳۳ ‎ب.ظ ٢٥ بهمن ۱۳۸٧

..:: یاهو ::..

یک نفس عمیق می کشم. می خواهم ساده باشم. در شهری که هیچ کس تقصیری ندارد. قبل از آن که بر نادان هایش مهر حماقت زده شود، داناهایش پای رنج نامه هایشان را امضا کردند. شهری که مفعول هایش ناگهان از هر فاعلی بت می سازند و با شتاب زیادی فعلی را به جریان می اندازند. سنگ هایش با شتاب زیادی صیقل داده می شوند و  هر کدام در جایی رسوب می کنند. می خواهم فاعلانه ساده باشم. من هنوز اشک می ریزم. از اشک های تو چیزی مانده؟ قبل از این که سنگ شویم ..