۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ٢٢ بهمن ۱۳۸٧

..:: یاهو ::..

دید یو اور گُ کلیر؟‌ ‌صدای لئونارد کوهن آروم می خونه. من خسته ام. خیلی خسته ام. کاش تعطیل می کردیم همین الان.  یه روزایی می نشستیم و به رو به رو نگاه می کردیم و همین لئونارد کوهن برامون می خوند و بودی. اون روزا بودی. اما الان نیستی. خودت نیستی. می شناسی؟ من خودمم. تویی که عوض شدی! دور و برت پر ورقه است و نمی دونم وقتی بیدار شی به کدوم پروژه ات فکر خواهی کرد. حوصله ی سوالاتو ندارم. حوصله تظاهر ندارم که دارم می خندم. تو که ساکتی. یا شاید سیب زمینی هستی. ولی سکوت من از ترافیک حرفه! یا شاید ترافیک سوال بود. تصمیم گرفته ام بدون کوهان باشم که سواری ندم. گلوم درد گرفته از بس صدات زدم. از بسته ی ترازدون که کنارت افتاده معلومه خیال پا شدن نداری. دستمو می ذارم رو معده م. می پیچم به خودم. باز ژلوفن رو با معده ی خالی خوردم. می شینم می زنم زیر گریه. ببین چی سر زندگیمون اومده. پاشو باید یه چیزایی رو بهت حالی کنم. می خوام جواب سوالتو بدم: من حوصله ی سوال ندارم. می شنوی؟ می خوام بگم چرا این ریختی زندگی کردم. می خوام بگم یک قدمش اثبات کردنی نبوده. تعریف کردنی نبوده این همه که می پرسی. انحنای یک خط بوده و پیچش قلمم و نفهمیدم وقتی می کشیدمش کی داشت آواز می خوند. پاشو می خوام بهت بگم همشو فروختیم. دیگه چیزی نمونده واسه از دست دادن. بیا از همین پنجره بپریم.