7

۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ٤ بهمن ۱۳۸٧

..:: یاهو ::..

شد یک دفعه خبر خوش بیاوری؟ بگویی یک نفر آدم شد. ساخت. یک نفر راضی شد. لبخند زد. ما چه مان شده؟ یادمان می رود از خوبی ها بگوییم؟ یا این که گفتنش هم یک فتنه به پا می کند و سر به نیستش می کند؟ اشکال شاید از شعور من و تو باشد که هر چقدر سنگین تر می شود بیشتر رسوب می کنیم و هر چقدر سبک تر می شود می رویم بالاتر. بوی تعفن از سطح می آید و اشکال این است که سطح است که حرف آخر را می زند.

شد یک بار بگویی یکی رفت! یکی به طرز خوبی کنار رفت و یک ابله تر جایش نیامد؟ صحنه به طرز شگفت آوری جلوی چشمانم ریزش می کند. بخند! دو نقطه دی! مثال همان گرازی ست که بقالی دچارش شده باشد و با هر لگدش .. با این وجود از فکر شکایت بیا بیرون که تف سر بالاست و تا بدترش را سرمان نیاورد بعید می دانم ول کن شود. بیا پلاس خانه هایمان باشیم! شاید.

می دانی؟ من این روزها شباهت عجیبی بین خودمان حس می کنم برخلاف تابلوهای خیابان که هی تفاوت های ما را های لایت می کنند. حس عجیبی به من می گوید تفاوت های ما پول می شود می رود توی جیب فلان. عجیب نیست؟ خوب درست است که من یک جور نیستم و تو یک جوری هستی اما اینقدر که می فهمم یک جوری یعنی چه. اما انگار  حرف از یک جور که می شود همه ی دنیا می روند آن یکی سپاه که اثبات کنند که تو باید جور خودت را بکشی. همین می شود که زورمان نمی رسد بارهایمان را برداریم. نسکافه می خورم و توی کتابخانه خمار می شوم.

جدا بیا پلاس کتابخانه هایمان باشیم!

پ.ن : حکمت ۴١٩ - بیچاره فرزند آدم! اجلش پنهان، بیماری هایش پوشیده، اعمالش همه نوشته شده، پشه ای او را آزار می دهد، جرعه ای گلوگیرش شده او را از پای در آورده و عرق کردنی او را بدبو می سازد.