۸:٢٦ ‎ب.ظ ٢٥ دی ۱۳۸٧

..:: یاهو ::..

اینجا تو سرم که خیلی وقته بازه! اما فیزیکن فقط جسدم می رسه واسه پست گذاشتن! اینم سهم وبلاگ! اینم سهم تو .. خستگی بدون نقاب! یه جورایی منهای افسردگی .. گیج شدی؟‌ اونم گیج شده! هی سرشو میاره بالا زیر چشمی نگاه می کنه و هیستریک می خنده و می گه این دفعه نمی تونی گریه مو در بیاری!

شاید از اون فرارها باشه که آدم سرشو زیادی بکنه تو درسش .. اما نه! من بدبین نیستم! یک نابغه ی فراموشکار خوشحالم! قدر دنیا را می دانم! کتابشو می ذاره جلوش سعی می کنه یه چیزایی بخونه! صفحه رو که عوض می کنه باز سرشو میاره بالا زیر چشمی نگام می کنه و می خنده! بازم می گه نمی تونی ..

فیلمو گذاشتم تو دستگاه. فیلم درباره غروب بود! حال و هوای فیلم که تاریک تر شد دلم رفت تو چاه! دنیا تموم شد! دست غیب اومد و فیلمو زد عقب! حالا نفس می کشم! شکر! مامان که میاد خودمو قورت می دم! می گه دیدی نتونستی! می گم ندیدی که تو همین چند دقیقه چقدر درس خوندی؟ اگه می دونستی یکی همش داره نگات می کنه ..

پ.ن : آخر شبی یه سری هذیون می گم اگه یه روز خوابیدم و عقلم اومد سر جاش بسطش می دم: مواظب باش ارزش شخصیتی که واسه خودت می سازی رو حساب حماقت اطرافیانت نباشه! خودت که می فهمی کار خاصی نمی کنی! فقط بیشتر می فهمی! و این فقط و فقط وظیفه تو رو بیشتر می کنه! صبر داشته باش و اینو بدون که نبوغ تو تعادله! نه افراط و نه متفاوت بودن! (در واقع به نظر اومدن) و خووووووووووووووووووب باش!