٩:٥٧ ‎ق.ظ ۳٠ مهر ۱۳۸٥

..:: یاهو ::..

یکی یه من گفت توم رو فریاد بزنم...یعنی اون این طوری نگفت...فقط بعضی وقتا خودشو خالی می کرد...به من می گفت که نخونم چی می گه...چون داره خودشو خالی می کنه...بعد خودشو خالی می کرد...من می خوندنم ولی!...جالب بود آخه!...بعد برمی گشتیم به بحث خودمون...شاید باید حرفاشو می زده ...من تو ماشینم که می شینم بلند بلند با خودم حرف می زنم...لزومی نداره کسی حرفات رو بشنوه یا بخونه...مهم اینه که تو بتونی حرفت رو بزنی...من می تونم با خودم خالی شم...برای من ٬من کلی آدمه...شاید اون نمی تونسـت...بعضی حرفا رو لازم نیست کسی بشنوه...شاید آدم دلش بخواد بعضی چیزا رو فقط داد بزنه...منتظر نتیجه ای هم نباشه...یا تغییری هم نخواد...اگه نمی تونی داد بزنی خوب دادت رو بنویس!

...دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد...

من با خودم حرف می زنم ...تازه حرفام رو هم می نویسم...کلی شده تا حالا...یه قصه شده...الان یه ۲ ماهیه که دارم میذارمشون تنگ هم...ولی اونا خیلی هاش داد نیست....غصه است...گریه هایی که می خوریشون و خنده تحویل بقیه می دی...شاید این کار واسه بقیه نیست...

طعم غصه رو دوست دارم!

× یه بار دیگه می گم : اینا حرفای من نیست...حرفای دوستمه!